دلتنگی
بیقراری
نفس تنگی
.........
لخت نویسهای ذهن من...
دلتنگی
بیقراری
نفس تنگی
.........
تازه فهمیدم :
لزوماً احساساتی بودن
دلیل مهربان بودن هم نیست .
نگاهم در سیاهی چشمانت گم شد،
تو پلکهایت را بستی
و
من زندانی محکوم به ابد نگاهت شدم ...
هیچوقت کسی رو قضاوت نکن،
هستی کاری میکنه
که یه روز خودتو میبینی تو همون موقعیت در حال انجام همون کاری
فکر کردی همین که اومدی و اهلی کردی تمومه،
اهلی کردن مسئولیت میاره،
تو در برابر گلت مسئولی مسئول !
آبِ رو آتیش چه خوب معنا شد وقتی : خسته و عصبی و دلگیر فریاد میزدم و تو بی هیچ کلامی تنگ در آغوشم گرفتی بعد تنها سکوت بود و آرامشی ناگهانی در عمقِ جانم ...
درد بی درمان به این میگن :
وقتی درد و درمان یکی باشه....
همیشه مسئله خواستن یا نخواستن نیست،
خیلی وقتها توانستن یا نتوانستن مسئلهست
.....
" بودنی " که از صد تا نبودن بدتره را
...
نمیخوام ...
امروز با یه حس عمیق دوست داشتن به آدمهای زندگیم از خواب بیدار شدم
این اس ام اس رو فرستادم : " یه کسایی تو زندگی آدم هستن، شاید خودشون ندونن چقدر برات عزیز و مهم
اند، خواستم بدونی تو یکی از اونایی :* "
جواب ها :
داداشم :چاکریم
دوستم :قربونت برم بووووس
دخترخالم :کاش اون که باید این حسو داشت ،خدا تورو از من نگیره حبیبم
یه حسّ غریبی به پائیز دارم .....
مثل یه نفرت شدید
که از دلش یه عشق آتیشی بیرون میاد ...
چشمانِ تو
گلِ آفتابگردانند
به هر کجا که نگاه کنی ،
خدا آنجاست ...
حسین پناهی
غرق شدنو دوست دارم اگه دریا آغوش تو باشه
خنکی بعد بارش باران در آخرین فصل تابستان ...
آدمها ،مکان ها، صداها ،بو هائی که منو به خاطرات بچگیم می برند رو دوست دارم ...
میچسبوندت به دیوارو خودشم محکم میچسبه بهت
حرکت آروم دستاش رو بدنت
داغی نفسش رو صورتت
و آروم زیر گوشت میگه تو مال منی
.......
یعنی تو دنیا چیزی هست بیشتر از عشق و خواستنِ بی انتها آدمو اینطوری مجنون کنه
خدایا
اگه هست
اگه بنا داری مجنونم کنی
با اون یکی روشت باشه لطفا ...
قدیما میگفتن بویِ گندم مال من هر چی که دارم مالِ تو
حالا من میگم
بویِ تنت مالِ من هر چی که دارم مالِ تو
بویِ تنِ تو
اخخخخخخ
میتونه منو به جنون بکشونه
........